((خودبيني))
اختلاط اهل دل خوبست اهل دل كجاست
آنكه حل سازد يكي از اين همه مشكل كجاست
روزگاري شد كه سرگردان كوي حيرتم
يك نفر پيدا نشد تا گويدم منزل كجاست
غرق در درياي خود بيني شدم درداكه نيست
ناخداي كاملي تا گويدم ساحل كجاست
ليلي ما را همي گويند كاندر محمل است
كس نمي گويد كدامين كاروان محمل كجاست
منكه هرگز برجنون خويش منكر نيستم
با من مجنون نمي گويد كسي عاقل كجاست
((صامتا))هركس به جرمي دور از دلدار ماند
پس دراين درگه ندانم بنده ي مقبل كجاست
التماس دعا...
زنده ياد صامت بروجردي
به چاپ رسيده در كتاب
ستارگان درخشان قادسيه
((غم نامه))
شد عيان ماه محرم،موسم غربت رسيد
شد،دوباره، ما ماتم موسم هجرت رسيد
عاشقان بارسفربسته زجان بگذشته اند
از مدينه سوي دشت نينوا دل بسته اند
در زمين كربـلا بر پا شد آه و نـــوا
نـاله ها العطش آيد بگوش از خيمه ها
مـوسـم جـان دادن فرزند زهرا آمـده
وقت پر پر گشتن گلـها به صحرا آمده
حلق اصغر پاره گردد از جفاي كافرين
يـا وداع قاســم و اكــبر وداع آخـرين
علقمه گلگون شود ازداغ سردارحسين
اوابالفضل رشيداست ياروغمخوارحسين
يا حسين در روز عاشورا بيايد فاطمه
او نظـاره مي كند بر خيمـه ها بر علقمـه
روز عاشـورا بود روز وداع عاشـقان
وعــده ديدار زيـنـب با بـرادر تا جنـان
خون فشان از داغ تو چشم ودل ((فرزانه))است
چون بـداني خود كه او در راه تو ديـوانه است
التماس دعا...
مسعودعسگري((فرزانه))
به چاپ رسيده در كتاب آتش عطش
((نداي قدسيان))
مي شنوم زقدسيان هردم اين زمزمه وارد كربلا شده پسر فاطمه
خسرو عالمين برعلي نور عين
يا حسين يا حسين يا حسين ياحسين
نداي هل من ناصر از كربلا ميرسد نواي بانگ كاروان به سما ميرسد
شد به تن رخت غم در عزاي حسين
يا حسين يا حسين يا حسين ياحسين
اي اهل عالم بشنويد اين شعار من است جان بازي اندر راه دين افتخار من است
هست بابم علي آن شه مشرقين
يا حسين يا حسين يا حسين ياحسين
اين نهضت من نهضت سرخ آزادگي است مردن براه دين حق بهتر از زندگي است
مي كنم زنده من جنگ بدرحنين
يا حسين يا حسين يا حسين ياحسين
بار دگر بزم عزا شيعيان شد بپا هر دم رسد بگوش جان بانگ شور ونوا
اي ((غلامي))بگو باز با شور وشين
يا حسين يا حسين يا حسين ياحسين
التماس دعا...
رحمان غلامي
((آتش غم))
باز محنت آتشي زد بر دلم پنجه ي غم زد به هم آب و گلم
بسته غم در سينه ام راه نفس نا له ام از دل بر آمد چون جرس
يادم آمد چونكه با صد شورو شين شير خوار شاه مظلومان حسين
بهر حجت،حجت ذات خدا برد او را سوي ميدان بلا
پيش چشم آن گروه كفر كيش برد اصغر را به روي دست خويش
آمدآن پيكان كين تا پرچوجست بر گلوي نازك اصغر نشست
دل زغم((محزون))تو كم پر آه كن
شرح اين ماتم دگر كوتاه كن
التماس دعا...
زنده ياد حاج غلامحسين طبرخوني
((محزون))
((انتظار ديدار))
از خيمه برون آمدفرزند حسن عطشان گفتا كه منم قاسم هم جانم وهم جانان
آيـم مييدان بـاكام عطشان
در راه قـران من ميدهم جـان
مظلوم يا قاسم،مظلوم يا قاسم
عمــه نظري بنـما بر حـال پـريشانم از بهر همه طـفلان غمـگينم وگريانم
آيـم مييدان بـاكام عطشان
در راه قـران من ميدهم جـان
مظلوم يا قاسم،مظلوم يا قاسم
تيره شده اين دنيا بعد از عـلي اكـبر ترسم كه اگر بـمانم بينم گلوي اصغر
آيـم مييدان بـاكام عطشان
در راه قـران من ميدهم جـان
مظلوم يا قاسم،مظلوم يا قاسم
گفتا كه عمو جانم عازم سوي ميدانم رخصت بدهي امشب بر فاطمه مهمانم
آيـم مييدان بـاكام عطشان
در راه قـران من ميدهم جـان
مظلوم يا قاسم،مظلوم يا قاسم
مردن چو عسل باد بر كامم عمو جانم از دوري بابايم دلگيرم و نالانم
آيـم مييدان بـاكام عطشان
در راه قـران من ميدهم جـان
مظلوم يا قاسم،مظلوم يا قاسم
اوسط حسن باشد با قامت رعنايش ((فرزانه))نگو قاسم رفته سوي بابايش
آيـم مييدان بـاكام عطشان
در راه قـران من ميدهم جـان
مظلوم يا قاسم،مظلوم يا قاسم
التماس دعا
مسعود عسگري((فرزانه))
((يوسف ليلا))
سرو دل آرا ، يوسف ليلا خميده ام زمرگ تو در اين بيابان
علي علي جان علي علي جان
به قامت رساي تو كنم نظاره چو جان من به همرهت بري هماره
بگو چسان به خيمه گه روم دوباره تو پاره پاره ميان ميدان
علي علي جان علي علي جان
رخ منير تو بدي فروغ جانم نگاه روي مست تو برد توانم
نه قادرم كه نعش تو حرم رسانم نه روي رفتن به جمع ياران
علي علي جان علي علي جان
رسيده جان مادرت زگريه بر لب به انتظار تو بود به خيمه زينب
بگشته روز من علي از اين الم شب بنالم از دل ،بكوي جانان
علي علي جان علي علي جان
خدا به خون اكبرش عنايتي كن به صف شكن برادرش محبتي كن
به شير خواره اصغرش اجابتي كن دعاي ((خاكي)) ز را احسان
علي علي جان علي علي جان
التماس دعا...
خاكي
((پورشه لافتي))
چون اباالفضل دلير پورشه لافتي
رخصت ميدان گرفت از شه كرببلا
رفت پي آب روان ساقي دشت بلا
رخصت ميدان گرفت از شه كرببلا
گفت اگر اذن جهادم بدهي ياحسين
بار دگر زنده كنم صحنه بدر و حنين
سبط رسول نبوي فاطمه را نور عين
جان به فداي تو كنم پادشه عالمين
اي همه ي هستي من زاده ي خير النسا
رخصت ميدان گرفت از شه كرببلا
آمد و بگرفت يكي مشك تهي با شتاب
جاي نمود بر سر زين زد به بندركاب
صف شكن كرببلا خسرو گردون مأب
زهره ي گرداب عرب ازنگهش گشت آب
مير علمدار حسين زاده ي شير خدا
رخصت ميدان گرفت از شه كرببلا
نعره برآوردو نمود حمله بر آن قوم كين
از دم تيغ اسد بيشه ي حبل المنين
شد گريزان سپه كفر د ر آن سرزمين
مشك پر از آب نمود زاده ي ام البنين
تا ببرد آب روان در حرم مصطفي
رخصت ميدان گرفت از شه كرببلا
التماس دعا...
رحمان غلامي
((نوحه شب عاشورا))
امشب شب قتل حسين ونوجوانا نست زينب پريشان است
امشب وداع آخر عمر شهيدا نست زينب پريشان است
امشب عزيز فاطمه انديشه ي فردا يك يك كند افشا
در گفتگو گه با همه انصار و يارانست زينب پريشان است
امشب به گرد شاه زينب عندليبانه گرد د چو پروانه
فردا سر نعش برادر مات و حيرانست زينب پريشان است
امشب دل زينب چوصيداندركف صياد سيلي زد از بيداد
فردا چه(محزون)خاك غم بر فرق ريزانست زينب پريشان است
التماس دعا...
زنده ياد غلامحسين طبرخوني((محزون))
به چاپ رسيده در كتاب بيت الاحزان
««كشتي نجات»»
من عزيز مصطفايم ، يادگار مرتضايم ، دكتراي دكترايم
زاده ي زهرا منم من ، حجت يكتا منم من، منبع جودوسخايم
ضامن قرآن منم من ،شافع عصيان منم من ، من حسين سر جدايم
سبط خير المرسلينم ، حامي دين مبينم ، پادشاه كربلايم
مادرم زهراي اطهر ، باب من ساقي كوثر ، درد مندان را دوايم
چشمه ي آب حياتم ، كشتي راه نجاتم ، خلق را من رهنمايم
««زعفري»» را كن نگاهي ، در بر عدل الهي ، آن زمان پيش خدايم
التماس دعا...
زنده ياد زعفري
««شب يازدهم»»
امشب تن شاه شهيدان در بيابانست شام غريبان است
زينب اسيرو دستگير قوم عدوانست شام غريبان است
امشب زجور كوفيان جسم شه خوبان اندر صف ميدان
چون حزب قرآن پرپر و پامال اسبانست شام غريبان است
امشب تن پاك شهيدان بيكفن مانده زينب شد آزرده
از خونشان دامان صحرا چون گلستانست شام غريبان است
امشب سرشب تا سحر گه زينب «محزون» با حال ديگر گون
اين بر حسين گريان و او فكر يتيمانست شام غريبان است
التماس دعا...
زنده ياد حاج غلامحسين طبرخوني«محزون»
به چاپ رسيده در كتاب بيت الا حزان